من سره دخترم باردار بودم همش خاب میدیم ک بچمو تو بیمارستان بهم نمیدن یه خانوم میاره بهم میده میگه بیا برات آوردمش اسمش رو هم فاطمه گذاشتم منم روزی ک واسه زایمان رفتم زایشگاه گفتن شاید بچت نمونه ۸ ماهه بودم دردم گرفته بود منم همونجا یاده خابم افتادم گفتم اسمشو میذارم فاطمه ای خدا بمونه بچم اونجا خدمه بیمارستان دیدن خیلی گریه میکنم بعد از این که زایمان کردم اومدن گفتن تو دلمون افتاد ک اسنه بچت رو بذاری فاطمه منم گذاشتم حالا میبینم هیچکس نمیذاره گفتم شاید دیگه واسه این زمونه دیگه نیس