دستم را گرفته ای یا رب. سپاست میگویم ای برترین معشوق. اگر گنده تر از دهانم نباشد کمکم کن کمی رنگی از تو بگیرم. قلبم زیر بار گناهانم مرده. او را به قدرتت زنده کن
سالها همچو درختی که دم نجاریست: : وقت روشن شدن اره وجودم لرزید::::ناهماهنگی تقدیرنشان دادبه من:::به تقاضای خود اصرار نباید ورزید:::::::::::::::جهان دیوانه ای بی دردسر میخواست من بودم که اهل سوختن بودم که اهل ساختن بودم:::::::ما پشت همان دست که پوچ است زدیم🫣