2777
2789
عنوان

مهریه💔

| مشاهده متن کامل بحث + 940 بازدید | 120 پست
فکر میکنن همه جوره پیششون هستی و قدرت رفتن نداری.. اگه طلاق بگیری بیچاره میشی واست بد میشه😔

اصلا تصورنمیکرد برم جداشم فکرمیکرد بخاطربچه ها میمونم ولی بزرگترین انتقام زندگیمو ازش گرفتم(خودمو ازش گرفتم)

شهر از دور قشنگه......آدماش از دورتر.......

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مشاور میگه محبت کن و صبوری.. ب یادش نیار گندی رو ک زده😓

عزیزم پدربودن کارهرکسی نیس ما هم خدانیستیم قضاوت کنیم همسر تورو، ازجزئیات هم اطلاع نداریم مشاور آقا برید دوتاتون برید بهتون حتما میگ چند جلسه بیاید اون دوره رو پیگیری کنید ولی ترجیحا آقا باشه دکترت مرد باشه بهتره زودترمیفهمه شوهرت چجور آدمیه

عزیزم پدربودن کارهرکسی نیس ما هم خدانیستیم قضاوت کنیم همسر تورو، ازجزئیات هم اطلاع نداریم مشاور آقا ...

پیش یه مرد رفتیم.. شوهرم دو تا از دروغا شو ک اون موقع میگفت بازم گفت.. و تو یه موردش اصلا گوش به مشاور نداد و خامم کرد.. تا اینکه بعد دو ماه ک راه فرار نداشت راستشو گفت.. ان شاء الله میریم.. ولی شوهرم تو این زمان دیگه مشاور بیا نیس.. یه مدت گذشته و میگه تموم شده.. او ک نمیخواد بیاد مشاور آنچنان.. اون دفعه هم من نوبت گرفتم و تمایلی نداشت یجوری بود.. اما اومدا.. مغز من خراب شده 😔 

پیش یه مرد رفتیم.. شوهرم دو تا از دروغا شو ک اون موقع میگفت بازم گفت.. و تو یه موردش اصلا گوش به مشا ...

نگران نباش درست میشه انشالله البته توام نباید ببازی اینقدر زود درسته الان شرایط سختی داری ولی دلیل نمیشه بخوای خودتو اذیت کنی برو پیش مشاور آقا همه چیزم بگو بعدنظراونو بپرس ک ادامه بدی یا طلاق بگیری یا هرچیز دیگ ای به همسرتم بگو اگه منو میخوای باید باهام بیای‌ مشاور و حرفاشم گوش کنی تا حداقل منم امیدوارشم ک تغییر کردی و اون آدم ثابق نیستی اگر اینکارو نکنی یعنی تلاشی برای زندگی مون نکردی


نگران نباش درست میشه انشالله البته توام نباید ببازی اینقدر زود درسته الان شرایط سختی داری ولی دلیل ن ...

اون اول اونم مثلا میخواست تغییر کنه و می‌گفت میکنم.. که البته از ترسش بود چون تو محل مون آبروش میرفت و می‌گفت اگه جایی گفتی نگو اون زن کی بوده.. و همون اوایلم هی دروغ به هم میبافت.. نمیدونم چرا😔نمیخواست از اون رابطه دست بکشه.. به قول خودش نمیتونست.. آدم انقد شل و ول آخه؟ دلمو شکست.. منم اشتباهاتی کردم.. ولی از بس تو شوک بودم هی میگفتم چرا؟ باهاش خوبم میشدما بهش محبتم میکردم اما دلش جای دیگه هم بود و میفهمیدم یجوریه.. بدجور گیرش بود آتیشی.. زنی ک دو تا پسر داشت و 6 سالم از شوهرم بزرگتر.. تمام حواسشو نمی‌داد..  وقتی دیدم شوهرم عکسشو میبینه و کلی باهاش، سرش گرمه خیلی ناراحتی کشیدم آخه منم زشت نبودم.. نمیگم زیبای آنچنانم..ولی صورتم تپل و سفیده و زشت نبودم.. ماها رو ول میکنن با کس دیگه میپرن.. زنی که تازه زا و نیاز ب محبت داره.. همش بیرون بود.. شبا دیر میومد اینا اعصابمو به هم میریزه.. کلی التماسش میکردم ابن گوشیتو بذار زمین بهم توجه کن.. پرخاش می‌کرد.. نمیدونم اگه خودشون باشن چکار میکنن؟ 

یه خانومی مثل شما شده بود داستانش بعد 400 تا سکه مهرش بود، مهرشو گذاشته بود اجرا 200 تا از سکه ها رو گرفته بود ازش ولی انگار مرده بازم دفعه ی دومم خیانت کرده بود زنه دنبال گرفتم 200 تای دومش بود، ولی اگه میخوای بگیری یکم هزینه کن یه وکیل خوب بگیر 

یه خانومی مثل شما شده بود داستانش بعد 400 تا سکه مهرش بود، مهرشو گذاشته بود اجرا 200 تا از سکه ها رو ...

آدمی ک نخواد آدم نمیشه.. خیانت شوهرش در چه حد بوده؟ با چند نفر بوده؟ اخلاق و رفتارشوهرش بهتر نشده بوده؟ یا کلا جنگ و دعوا داشتن

اون اول اونم مثلا میخواست تغییر کنه و می‌گفت میکنم.. که البته از ترسش بود چون تو محل مون آبروش میرفت ...

عزیزم نمیدونم چی بگم والا ولی اون زنی که پاش میزاره تو زندگی تو رو خدا میزنه به کمرش، به اینم بگو تکلیف تومعلوم کنه یا تو یا اون 

اینا دیگ بقیش داستان سر هم کردنه

بگو من نصفه نیمه نمیخوام یا باش برا من‌همسر باش برا بچه ات پدر

تمام و کمال باش

یا برو نباش خودم هم مادرشم هم پدرش

دیگ آه و ناله نداره ک 

عقلانی تصمیم بگیر

والا الان بگه مهریه میدم یهو ی امضا دیگ ازت میگیره از ی طرف دیگ بیچارت میکنه

هیچ چی رو امضا نکن بدون وکیلت

مهریه تم بگیر

نمون 

عزیزه من چراباید جایی بمونی ک قدر تورو ندونن؟

این محبت نیس

مهرطلبیه

مهرطلبی هم خودتو از چش بقیه میندازی هم ب خودت اهمیت نمیدی هم براخودت ارزش قائل نمیشی



گلم، تو اگر الان به خودت بی احترامی کنی عزت نفس نداشته باشی،چجوری میخوای بچه ای رو بزرگ کنی بهش یاد بدی محترمه و بزرگه و اعتماد ب نفس و عذت نفس بهش بدی؟




چرا میزاری بهت ظلم کنن اخه وقتی میتونی زندگی تو قشنگ تر کنی خرابش نکن 


میخوای ببین میتونی ی راهی چیزی پیدا کنی پیامی زنگی با دکتر هلاکویی صحبت کنی


ولی ب نظرمن

تاخودتو باور نکنی و عزت نفس توحفظ نکنی ازاین مشکلات حالا حالا ها داری


یبار عزم تو جزم کن 

دنیا تو وجود اون ک ختم نشده 

مشکل اینجاس ک تو ارتباط ات با جامعه ام کمترشده



اگر نمیتونی خرج خودتو بدی ی کارپیدا کن پس انداز کن ی چیزی دستت اومد جدا شو 



در کل اینجا ک وایسادی

مثل سمه برات

خودت خودتو نجات بده

بهشم بگو اگر واسه جدایی اذیتت کرد یا مهریه یا هرچیز دیگ ای ازش شکایت کن




مطمئنی دست بزن نداره ؟ 

عزیزم نمیدونم چی بگم والا ولی اون زنی که پاش میزاره تو زندگی تو رو خدا میزنه به کمرش، به اینم بگو تک ...



شما با دکتر هلاکویی صحبت کردی؟ من مشکل حادی ندارم الان. ذهنم ناراحته. الان دیگه رابطه ای نداره فکر کنم ولی مطمئن نیستم.. ولی اگه اون زنه پا پس نمی‌کشید اینم ول کن نبود.. باورت نمیشه چند روز اول ک. جوابشو نمی‌داد مث دیوونه ها بود.. هی میگفت دلم گرفته نمیتونم کار کنم🤦‍♀️نمیدونم الانم باهاش در ارتباطه که دیگه چیزی نمیگه یا نه.. نه نمیزنه.. ولی عصبی ک میشه یا بحث کنیم دستشو میبره بالا ک مثلا بزنه.. میگم بزن ببینم.. میدونه نمیترسم نمیزنه.. دل‌شم نمیاد . میدونی ک تو عصبانیت زورشون زیاد میشه.. یبارم سر قضیه خودشو این زنه آخرشب منو تو کوچه با بچه ی تو بغلم هی هل میداد با داد و زور گویی.. چون پیام مشکوک واسش اومده بود و نذاشت بخونم و میگفتم خب چیه. . بعدم پرتم کرد تو ماشین و به زور درو بست و فحش میداد.. شبی هم ک گفتم ازت مدرک دارم گوشیمو گرفته بود صبحش گوشیشو ندادم بهش هی هلم داد دو بار موهامو از پشت کشید.. دو سه بارم تیپا زد و گردنمو گرفت که کمی رد دستش مونده بود مادرم میگفت این چیه؟ حینی ک میزد و هوار می‌کشید 😔دو بار گریه کردم یه کم خشمش کم میشد منم گفتم خدا لعنتت کنه با اون زن ک انقد آزارم میدی.. بعد دوباره شروع میکرد.. کلا نفهمه.. آخرشم کل گوشیمو پاک کرد و بهم داد برگشت تنظیمات کارخونه 😔 عکسای بچم توش بود اون لحظه کلی دلم شکست بغض کردم و گریه.. اصلا هم عذرخواهی نکرد و مثل طلبکارا بود..  شبش بهم گفت ناراحتم که اذیتت کردم و گوشیتو پاک کردم امروز بدترین روز عمرم بوده😔خودمو فحش میدادم

آدمی ک نخواد آدم نمیشه.. خیانت شوهرش در چه حد بوده؟ با چند نفر بوده؟ اخلاق و رفتارشوهرش بهتر نشده بو ...

نه بهتر نشده انگار اولش در حد دوستی بوده ولی دفعه ی دوم زنه رو عقد کرده بوده و یه بچه ام ازش آورده بوده

نه بهتر نشده انگار اولش در حد دوستی بوده ولی دفعه ی دوم زنه رو عقد کرده بوده و یه بچه ام ازش آورده ب ...

آره دفعات بعد که تکرار میشه بدتر میشه😔نمیدونم.. من که دلم یجوریه.. از همه طرف موندم.. 

شما با دکتر هلاکویی صحبت کردی؟ من مشکل حادی ندارم الان. ذهنم ناراحته. الان دیگه رابطه ای نداره فکر ک ...

واقعا با این اوصاف فک میکنی میتونه مرد خوبی برات باشه؟ یا پدر خوبی برای بچت باشه؟

من خودم صحبت نکردم باهاشون ولی همیشه کلیپ هاشونو نگاه میکنم ب نظرم خودتو تباه نکن روپای خودت وایسا 

واقعا با این اوصاف فک میکنی میتونه مرد خوبی برات باشه؟ یا پدر خوبی برای بچت باشه؟ من خودم صحبت نکرد ...

نمیدونم.. دفعه اولی ک فهمیدم اینطوری نبودا چون می‌ترسید.. دفعه دوم که ارتباطو قوی شروع کرده بود و مادرم اینام فهمیده بودن اینجور می‌کرد.. ولی در کل میگم دوست داشتنی در کار نیست.. نمیدونم چیه😔واقعا نمیدونم

تازه هر روزم َسرکار ک میره قبل رفتن منو میبوسه.. بهم پیام میده و میپرسه چیکار میکنم و کجام و زنگم میزنه گاهی.. ولی مث قبل برام جذاب و دلنشین نیست.. چون حالو فرضم کرد.. و مهمتر از همه اینکه اون زنم فامیلمه و خودش و مادر و خواهرشو میبینم. شوهرم تحقیرم کرد..قبول داری؟من جوونم و دوسم داشت.. اینکارش روا نبود.. گاهی با خودم میگم همه خطا و مشکل دارن.. خیلی چیزاش از بعضیا بهتره.. اما😔 اما خیانتش روانمو به هم ریخت.. دفعه اولی که فهمیدم و سعی در بخشش داشتم و باورم شده بود پشیمونه ولی دیدم داره زیرآبی میره خیلی بد شد😔من به زور خودمو نگه میداشتم جایی چیزی نگم ولی او به کارش ادامه داد.. نتونستم راحت ببخشم.. میومد پیشم اما همش تو حرفام و ذهنم چرا بود.. طاقچه بالا هم میذاشتم چون دلم پر بود.. چون بجای توجه و رسیدن به من به اون توجه داشت.. نگاههای پشیمان داشت نمیدونم واقعی بود یا نه.. فکر می‌کنم از سر ترس بود چون تا قبلی ک بفهمم پشیمونی در کار نبود وقتی میگفتم گوشیتو بذار کنار یا چکار میکنی تحقیرم می‌کرد و داد میزد.. حتی بچه اولمون ک بعد چند سال بدنیا آوردم و فکر میکردم خیلی رمانتیکه یه شاخه گل برام نخرید.. بعدشم بهش گفتم حتی وقتی گفتمم نخرید گفت پول نداشتم.. گفتم پول یه گل ک داشتی گفت آره.. وضعش بد نیستا پول داشت اون زنیکه رو با خودش ببره مکان و پول بده بابتش.. گاهی وقتی واقعا به طلاق فکر میکنم یجوری میشم.. بخاطر بچم.. حرف مردم ک خب مهم نیست دیگه.. میترسم خدا هم بگه ببین ظرفیت نداشتی..ولی با تکرار دوباره این قضیه و رابطه هاشون دیگه حس میکنم پلای پشت سرم خراب شد و نامردیش چندین برابر شد. میگم ببین چطور بخاطر یه غریبه دورت زد.. و حرفایی ک به اون زده بود و براش میمرد و زنده میشد...و منم که بین دو راهی موندم.. فکر می‌کنم اگه یه بچه دیگه هم بیارم و خدانکرده.. چون زودم بچه میخواد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792