همسرم خونست اما از صبح تاحااالاباهام سر سنگیندیشب رفت بودیم نامزدی پسر خالم اونجا شلوغ بود یکی دیگ از پسر خاله هامم ک قبلا خواستگارم بود اونجا حضور داشت نمیدونم سر اون حساس شده یا نکنه نگاهی چیزی کرد باشه یا نکنه تو شولوغی اتفاقی افتاد اخه ی قسمت هم داداش عروس اومد از پشت خورد ب من اما من اصلا پشتم ندیدم یکمغر زد و گفت حواست نیست با اینک اصلا اینطوری نبود و من پشتم چشم نداره از دیشبم هرچی بهش گفتم چته وچی شد چیزی نمیگه و میگ هیچی بخدا ولی میدونم که تو هم هست چرا وقتی بهشون بها میدیم و مهم که چشونه انقدر قیافه میگیرند اخه الان رفت خوابیده تازه تا ظهرم خواب بوده هوف
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از دیگران شکایت نمیکنم بلکه خودم را تغییر میدهم💪 چرا که کفش پوشیدن راحت تر از فرش کردن دنیاست مبارزه انسان را داغ میکند و تجربه انسان را پخته میکند هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمیشود