چند ماهه بیکاره خرجمونو بابام میده حالا بجا اینکه در به در بره دنبال کار دیروز از ساعت دو ظهر رفته پیش رفیقاش تا نه شب
اومده خوابیده تا نه صبح کااار هر روزشه
دیشب تا صبح فقط زار میزدم از بی عرضگیش از اینکه پول یه ویزیت ندارم به خاطر عفونتم برم دکتر هر چی داشتیم و نداشتیم پدرش کوفت کرد هشتاد تمن خونه شصت تمن پول پس انداز بیست سی تمنم ماشینمون تا هم سر کار بود سر ماه زنگ میزد پول میخاست
حالا بابام بهشون گفت پول بچه ها رو بده دستشون تنگه اونام با پدرم بحث کردن ما هم قهر کردیم