یه دوستی داشتم پیش،خانوادش گفته بود من دوست صمیمیشم چون من چادری و درسخون بودم . بعد اصلا سمتم نمیومد میرفت با اون شاگرد تنبل شیطونا . اونوقت منه احمق کارایی که اون میکرد پیش،خانوادم میگفتم فک میکردن دوستای من بدن . درواقع اون برای اینکه پیش خونوادش خوب جلوه کنه منو معرفی کرده بود و من برعکسش ! چقد احمق بودم