فکرم باز رفت ب خاطرات،اینکه فردا پس فردا عیده و حتما کادو بدست میرن پیش نامزدش خوشحال خوشجال،راستش خیلی دلم گرفت امروز یکی از حس ششمیا گفت بهت فکر نمیکنه ،خوشبخت هم میشه،ولی من نمیخوام خوشبخت شه یعنی بشه ولی ن با این ،اینو خدا بزنه تو ذوقش جداشون کنه،ولی ته دلم میگم دختره از خداش باشه ازش جداشه بره و خوشبخت شه،اینجوری فقط از خواب میپره و منو یادش میاد وظلمی ک درحقم کرد اینجوری میفهمه وابسته کردن ی آدم و رها کردنش تاوان داره،خداااااایاااا لطفا لطفا لطفا