از بابام
سر خساستش خیلی ضربه خوردم
دلم خیلی شیکونده توی این دوسال
من فرزند همسر دوم هستم
مامانم چون زن دومه باید پایین تر از اونیکی زنش باشه
همیشه همه چیزای خوب واسه زن اولش بوده
زندگی تو شهر ، پسره اش و زن اولش تو شهر زندگی میکنن ما روستا
نوه اش بمن میگ ما کلاسمون بهم نمیخوره
نوه کلاس چهارمش نگید بچس ک میدونم درک باید داشته باشه
نوه اش تو خونه پدر من زندگی میکنه ب من فخر میفروشه
سر این شکایت کردم بهش ...گفت تو حسودی
دلم شکست تا صبح گریه کردم و حالم بد شد تو مرز سکته بود سردرد شدید ، چشم درد ، فک درد و گونه درد حالت تهوع داشتم .......
13سالم بود دندونم وحشتناک درد میکرد من نبرد دندونپزشکی بهونه اورد گفت مگ الکیه دندونپزشکی رفتن باید بری تو بانک پول بریزی از صبح تا بعدازظهر بری نوبت بشینی و فلان
ما هم تحمل کردیم یه مسکن هم نخریدن واسمون و اون دندونم شکست و دیگ نمیشه کاریش کرد موقع خندیدن هم معلومه
حالا الان بااین سنم 19 تقریبا همه دندونام حتی جلوییا پوسیدگی داره خجالت میکشم هم از حرف زدن هم خندیدن
دلم میخواد منم مثل دخترای دیگ لباس خوب و شیک بپوشم ولی پول زیادی نمیده پارسال ک کلا نداد حتی برای عید
تا میگم پول بده میگ خجالت بکش من نمیی بینی چندسال این لباسو میپوشم
ولی میدونم داره
بهم پول نداد برم دکتر پوست برای جوشام
و الان کلا اسکار داره پوستم فرورفتگی و لک و اصلا مث پوست ی دختر 19ساله نیست
بچ دخترداییم یبار بهم گفت اییی چندش بخاطر پوستم 7سالشه
نمیدونم باید چیکار کنم
حتی پول کتاب برای کنکورم نداد بخرم
واقعا خساست بدترین چیزه
بمن میگ حیف ک لاغری وگرن میرفتی سرکار دندونات درس میکردی
بعد پولات میمونه برای دامادات پسفردا
انصافه اخه
وقتی میبینم بابای بقیه دخترا چقد دوسشون دارن خیلی حسرت میخورم
حالا الان مریض شده هم افسردگی هم چشمش
محبت میکنه ولی بیشتر ازش بدم میاد
ولی همچنان خساست میکنه