نامزدم اومد خونمون و شیرینی گرفت که برای بار آخر راضیم کنه جدا نشیم ولی دلم ازش خون بود و رو تصمیمم مصمم بودم ، بدون این که گریه کنم حرفام و زدم بهش و اونم وایستاد جلوم گف حرف آخرته؟!
گفتم آره
رفت ، منم داییم و بغل کردم و تو بغلش زجه زدم
دیگم ندیدمش ، توافقی جدا شدیم