دیشب برعکس بقیه شبا حوصله نداشتم زیاد باهاش گرم بگیرم حرف بزنم بخندم
هی گف چیشده گفتم ازینکه هیچوقت نیستی خسته شدم(صبح صب بخیر میگه شب میاد یساعت تلفنی حرف میزنیم)گفت حق داری بعد ی سکوت دو سه دیقه ای گف بخوابیم گفتم شبخیر گف خدافظ
صبحم بازم گف صبخیر الان گفتم خودم ی زنگ بزنم
تو حرف زدنش فقط عجلست ک میخواد میگه واسه نصب میخوام برم
گفتم خب ده دیقه حرف بزنیم گف باشه ۳۰ ثانیه حرف زد گف خانوم کار دارم برم ناراحت نمیشی گفتم میخوای بری من چی بگم خدافظ قط کردم
بعدش زنگ زد جواب ندادم دیگ زنگ نزد
بهش بگم یمدت نمیخوام باهاش حرف بزنم؟
پر ا بغضم الان