دارم فکر میکنم اتفاق بدی که چندسال پیش،در این روز برام افتاد . تو این سالها چی به سرم گذشت . چقد عذاب کشیدم . این اتفاق این بود که بی رحمانه دلمو شکستن . یه دختر تنها و غریب حتی من اونروز سرمای بدی خورده بودم ولی رفتم بیرون . کاش تصمیم میگرفتم اونروز نرم و استراحت کنم . حالا خوشحالم که قرنطینس و هیچکی نمیتونه منو از تواتاقم بیاره بیرون . فردا میرم تو اتاق و درو قفل میکنم . میدونی جیه اونروز گریه کردم و بد ناراحت بودم حتی ینفرنیومد بالاسرم بگه نیکی ؟؟!!!!!؟؟ اونوقت من یبار پشت سر یه خانومه حرف زدم اونم واقعی،بود . شبش دستم بی حس شد احساس کردم خون تو بدنم جریان نداره . مادرش مرده بود . اون موقع که حالت بدی داشتم از مادرش عذر خواستم و یهو خوب شدم . گفتم کس وکار مردم همه جوره پشتشن . دخترای دیگه بهشون چپ نیگا کنی صدنفر مرد و برادر و پدر و مادر میریزن سرت . من خیلی تنهام تو این دنیا هیچ حامی ندارم . من مظلومترین دختر جهانم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.