2777
2789
عنوان

قضاوت با شما

49 بازدید | 4 پست

هفته پیش داشتم تلفنی صحبت میکردم با مادرم ،،،،شوهرم از اون ور سلام رسوند به مامانم منم برای حفظ حرمت گفتم مامانم سلام میرسونه مامانم اونجا منو رگباری دعوا کرد که چرا سلام میرسونی و فلان منم ناراحت شدم یه هفته اس زنگ نزده بخدا در حالی که میمیره برای برادرم. هیچ وقت منو دوست نداشتن هیچکدومشون تو دلم پر کینه است پر از حس بد به همه بخدا واسه عروسش یعنی زن برادرم هر روز سبزی میخرت و خرید میکنن برای ما هیج کار البته انتظاری ندارم ولی خب محبته عروسمون اینجا حس غربت نداره که من بخدا دارم دعا کنید ما از این شهر بریم نبینمشون دیگه

منم خانوادم دوستم ندارن عادت دارم میکنم دیگه توقع نداسته باشم

خیلی دلمو شکوندن همیشه منتظر طلاقم بودن یه ماه خونشون مهمون بودم مثل بدبختا باهام رفتار میکردن مثلا مودم اینترنتو خاموش میکردن من استفاده نکنم شب ساعت ۲ عروسمون رو به رخم میکشیدن منم میخواستم حرف بزنم خواهرم میزد منو من خیلی شکستم من از درون نابودم روحم خراب شده باور میکنی

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خیلی دلمو شکوندن همیشه منتظر طلاقم بودن یه ماه خونشون مهمون بودم مثل بدبختا باهام رفتار میکردن مثلا ...

درکت میکنم .حالا بزار من بگم .برای داداشام بهترین چیزا فراهم کردن .گوشی مغازه ماشین .حالا فقط یه شهریه دانشگاه منو میدن کلی منت میزارن .مامانم نگاه پسراش کنم میخوره منو .من هوس غذایی کنم درست نمیکنه برام داداشم بگه یاعت ۳ نصف شبم باشه بلند میشه درست میکنه

درکت میکنم .حالا بزار من بگم .برای داداشام بهترین چیزا فراهم کردن .گوشی مغازه ماشین .حالا فقط یه شهر ...


چقدر شبیه منی وقتی مجرد بودم به من میگفتن غریبه خیلی تنها بودم . بابام خرج دانشگامو میداد یه روز گفت باید بریم دفترخونه از ارثت کم کنیم چون به تو خرج دانشگاه دادم . از اثرات روانی اون موقع ها الانم هست تو زندگیم شوهرم هی میگه تو مثل افسرده هایی ببین شب عروسیم کلید خونه پدری از کیفم برداشت تا بدون در زدن نیام خونشون در حالی که از برادرم نگرفت هر موقع بخواد با زنش میان میخوان برن مسافرت مثلا کلید خونه رو میدن به برادرم اون بره با زنش من هیچی یه بارم از مسافرت داشتم میومدن گفتم کلید برم بگیرم از برادرم براتون غذا درست کنم گفت لازم نیست چی بگم دلم پره بخدا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز