دیروز خواب میدیدم رفتم خونه یکی مهمونی . بعد یه دختر ۱۳ ۱۴ ساله شیطون داشتن . اوند وایساد روبه روی من هی سربه سرم گذاشت دستمو گرفت پیچ داد . بعد خیلی دریده بود !!!!! تو خواب با خودم گفتم نیکی تو چقد آرومی !!! من اروم ترین دختر روی زمینم اگه منو ببینید هیچوقت هیچوقت انسانی به آرامی و خجالتی بودن من نخواهید یافت . حتی توخونه از حرف زدن با پدرمم خحالت میکشم و این خیلی برام عذاب آوره و حتی یک کلامم حرف نمیزنم . خدا هم تو خواب بهم وحی کرد که دختر جان انقد ساکت نباش !!!