یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
چشمهایش شبیه سکوتِ شباند؛آرام، مردانه،و پُر از امنیتی که هیچ واژهای حق ندارد دربارهاش اغراق کند.او فقط یک مرد نیست…قطعهای از روحم استکه بیصدا،جای خودش را در من پیدا کرده.🪽✨من لبخندت رو میبینم، نه به هم ریختگی دندون هات رو. ناراحتیتو میبینم، نه خط اخمت رو. نفس کشیدنت کنار خودم رو میبینم، نه قوز دماغت رو. انگشت های زیبات رو میبینم، نه خشکی دستات رو. من خوبیات رو جوری میپرستم که ویژگی های پایین ترت جایی تو قلبم ندارن. جوری دوستت دارم که هیچکس تاحالا نداشته.-نایلی ///// دوسدارم نگات کنم ، تا که بیحال بشم / دل بدم به خنده هات ، سپر بلات بشم / تو حصار بغلت زندگی به کاممه / همه چیت مال منه سندش به ناممه دیووووونه
منم مثل توام با تمام شرایطی دختر سن بالا داره ( مثلا سالهاست خواستگارا میان خوششون میاد بار دوم میان بعدش دیگه نمیان تا حالا رنگ شب بله برون به خودم ندیدم ،) ۲ بار بختمو بستن یه بار ۱۳-۱۴ سالگی ( توسط زن عموم یه طالع بین مومن و خیلی ماهر گفت ، بختمو تو ۲۷ سالگی باز کرد ولی گفت تا ۴۰ روز نباید به کسی بگید ولی مامانم فرداش به خواهرام گفت گفت اینا از خودمونن شاید به خاطر اونه بی تاثیر موند . الآن ۳۳ سالمه ۱۰ روز پیش یکی که بختش باز شده بود گفت برو پیش فلان دعانویس ( هم ماهره هم راستگو ) رفتم گفت بستگی داری ۵ سال پیش از روی دشمنی که باهات داشته رفته بسته گفتم کیه گفت اجازه ندارم بگم گفتم تو فصل تابستون بوده گفت آره گفتم زن بوده یا مرد گفت زن گفتم اتفاقا اون موقع ها شب ها یه چیزایی میدیدم ( اجنه و صدا میشنیدم ازار و اذییتم میکردن رفتم دعانویس قطع شد ) گفت اون موقع تازه بختتو بسته بودن به خاطر همین این چیزا رو میدیدی ( از حدسیات خودم کار زنداداشم بوده چون باهام دشمنی داره نه از خدا میترسه نه از بندش ) تو ظاهر خیلی خوبه ( مار خوش خط و خالیه ولی درونش زهری کُشنده داره ) شماره هامو پخش میکنه پسرا مزاحم میشن ولی هیچ کس حرفمو باور نمیکنه