2777
2789
عنوان

مادرشوهر

261 بازدید | 29 پست

سلام دوستان منو همسرم دیروز صبح یه مسافرت رفتیم اونم کاری و تا شب برگشتیم وقتی مادرشوهرم فهمید کلی گلایه کرد از همسرم که چرا به من چیزی نگفتین ،منم خیلی ناراحت شدم اما حرفی نزدم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اتفاقا ديروز مادرشوهرم مارو دعوت كرده بود افطاري

ما بوديم و عمه شوهرم و دختر عمش

تا رفتيم تو خونش

گفت به شوهرت گفتم افسانه رو زودتر راهي كن بياد كار داشتم

گفتم خبر نداشتم من واقعا نميدونستم شوهرم بمن هيچي نگفت

بمن ميگه زودتر ميومدي كمكم ميكردي😐😐

من اصلا اينقد بدم اومد مهمون دعوت كرده بود ما به عنوان مهمون بوديم تازه دخترشم اونجا بود وظيفه من نبود ك كمك كنم 

خودشون ميان خونه ي من نميذارم دست به سياه سفيد بزنن 

اون وقت بمن ميگه ميومدي كمك 

ميخواستم بگم مهمون دعوت كردي يا كلفت ميخواستي😏

صبر کن یه مدت بعد همش تموم میشه اول ازدواج از این مدل مزاحمتا زیاد دارن مادرشوهرا 

راستش من الان ۷ ساله عروسشونم ولی یه بار بیشتر باهاشون سفر نرفتم بیرونم شکر خدا باهامون نمیاد ینی نمیگیم بهش شوهرم کاری ک صلاح میدونه میکنه بنظرتون گلایه کنم پیش همسرم یا ن؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز