اره من ی مدت منتظر این بودم ی پسری ب من پیام بده ی مدت خیلی روش تمرکز کرده بودمو بالاخره پیام داد اصلاااا باورم نمیشد همچین چیزی شده باشه منم ریدم ب طرف ک غلط کردی ب من علاقه داری حالا خودم این ور داشتم میمردم از شوق 😐ولی خپ خودم پروندمش😑 چن وقت پیشم پیام داد باز باهاش بد برخورد کردم اصلا فاز خودمو نمیفهمم😂
چند سال پسر داییم رو دوست داشتم ولی نمیدونست، اصلا هیچ امیدی هم نداشتم چون معلوم بود بهم علاقه ای نداره، بعد چند ماه پیش خواهرش از من تعریف کرد یکم به چشم داداشش اومدم انگار، اومد بهم پیشنهاد ازدواج داد گفتم من باید بیشتر فکر کنم، باید همو بشناسیم، اونم شمارشو داد بهم باهم چت کنیم، منم کلا دختری نیستم که به پسر رو بدم، بعد هی چتی بهم محبت اینا میکرد من رو نمیدادم، بعد خیلی گیر داد که من بهش چه حسی دارمو اینا خیلی ینی گیر داد منم بهش حقیقت رو گفتم، ببین بعد اون جریان همش دوس داشت اذیتم کنه انگار
بعد باهام خداحافظی کرد، بعد من هی استوری میزاشتم اونم در جواب استوریم هی خوردم میکرد انگار، بعد دوباره اومد باهام خوب شد، بعد هی میگفت همینجوری پیام دادم، من خیلی دلم میشکست فکر کن هی بخواد از درونت خبر داشته باشه بعد که حستو بگی اذیتت کنه، دوباره رفت، برگشت بعد چند وقت باهام خوب شد، بعد حرفایی راجع به علایق جنسی زد، منم رو ندادم بهش، بعد خیلی گیر داد که عادی نیست کسی دوس نداشته باشه از این حرفای مسخره، منم گفتم ی چیزایی بعد باهام خداحافظی کرد گفت منو از دل و ذهنت بنداز بیرون، فکر کن من اینهمه سال بهش محل نمیدادم فقط ی سلام و خداحافظ، بعد بیاد سمت آدم هی کنجکاو شه دست بزاره رو نقطه ضعف آدم حسمو زنده کنه عاشقم کنه امید بده بهم بعد قضاوتم کنه و اخر سر بگه نمبخوام، پیش خانوادشم ابرومو ببره که من بهش ابراز علاقه کردم من بهش نظر دارم من باهاش چت جنسی کردم، همش به این فکر میکنم من این همه سال منتظر این اتفاق بودم بعد که پیش اومد بحای اینکه سرد تر رفتار کنم باهاش خوب رفتار کردم باید محل سگ نمیدادم