ببین یه وقتایی آدم ناراحته از موضوعی،وقتی میگرده دنبال علتش پیدا میکنه و میدونه اگه حل شه دوباره خوشحال میشه
یه وقتایی نه،تو ناراحتی خیلیم ناراحتی اما خودتم نمیدونی ازچی حتی شده واسه غصه و مشکل بقیه،غصه میخوری و ناراحت میشی چون ذهنت و ضمیرناخودآگاهت دنبال ناراحتی میگرده
چون دایره امنش دایره ناراحتیه
چون اونجوری دیگه سخت نمیگیری بهش،چون مجبور نیست مسئولیتاش رو درست انجام بده
و نهایتا آدم به کسی تبدیل میشه که نه انگیزه انجام دادن کاری رو داره،حتی کارایی که قبلا ازش لذت میبرد نه حوصله فکر کردن به گذشته رو داره
اگه آدمی هستی که ناراحتی چرا میشه خوبم میشه
یه دور بزن بیرون شهر تو هوای آزاد یه بستنی شده بخور آهنگ گوش بده افکارت رونظم بده شبی چندصفحه کتاب خوب بخون حالت خوب میشه
اگه افسردهای میگم نمیشه،چون هرچقدر تلاش کنی روحت خسته تر میشه چون تو اوج خوشحالیم باز یه چیزی پیدا میکنی که غصه اشو بخوری
این آدم باید قبول کنه این دوره از زندگیشو حتی شده با قرص و دارو
چون نیاز به کمک و حمایت داره که اصلا بتونه باخودش کنار بیاد
نیاز به کمک داره که بتونه به خودش فرصت زندگی راحت و دوباره رو بده
به هرحال تصمیم با خودته ببین ازپسش بر میای یا نه