مادربزرگ شوهرم کرونا گرفته بوذ انقذر مادرشوهرم برای رسیدگی به مادرش شوهرمو برد پیش مادرش که اخر من امروز کرونا کرفتم و بیحال رو تخت افتادم مامامم زنک زده برات سوپ درست میکنم میفرستمومرتب حالمو میپرسه از صبح نتوستم بلند بشم ار جام چیزی بخورم بعد شوهرم که تا شاعت ۶ بیرون بود باغ رفته بود بهش هم صبح مریض شدم گفتم حالم بده بیا بچه ارو نگه دار ۶ اومد خونه از وقتی هم اومده نکرده یه لیوان اب دستم بده مادر و خواهرش میدونن باعث مریضیم اونان یه زنگ نزدن حالمو بپرسن.. خیلی ناراحتم از رفتارشون به شوهرم پشت تلفن که باغ بود نمبومد تیکه امو انداختم گفتم من اگه مرضی بگیرم اولین کسی که ولم میکنه تویی خیلی ازش ناراحنم