من خودم یادم نمیاد ولی یادمه وقتی که مستأجر بودیم من سنم کم بود،زن صاحب خونمون با مامانم دوست شد و یه روز گفت نهار میذارم بیایید اینجا،،،خلاصه من و مامانم رفتیم،نشسته بودیم که دیدم یه بوی گند میاد 🥵 پسرش ماشینشو انداخت رفت زیر مبل من خواستم برش دارم دستمو بردم زیر مبل دیدم یه چیز نرم اومد تو دستم،،،آوردمش بیرون دیدم پی پی بچه هست 😰😰😰منو میگی؟زبونم قفل شد فقط بدو بدو با عوووق رفتم خونمون 😐😐😐😝😝😝