خوشبحالتون خوش بگذره من الان یکی دوسالیه جایی نرفتم مهمونی انقد دلم میخواد برم خونه ی کسی یا کسی بی ...
اخی عزیزمممم
ما با ۵ تا برادر شوهرم و مادر شوهرم همه تو ی ساختمونیم .همیشه ناهار خونه مادرشوهرمیم اصلا کسی خونه خودش ناهار نمیخوره . ولی هر شب خونه یکی از برادر شوهرا میریم .مثلا فردا شب نوبت منه
به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست .... پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...