2777
2789
عنوان

قضیه جاری

336 بازدید | 11 پست

بچه ها من دخترمو که باردار بودم حالم خیلی بد بود و ماه های اخرهم بود و سنگینم شده بودم بعد جاری پسرش بستری شد بیمارستان منم با اون حال برای خودش و شوهرش غذا درست میکردم و میفرستادم هر روز تا مرخص شد..

بعد من زایمان کردم و دخترم بخاطر مشکلی که داشت نزدیک شش هفته بیمارستان بودم تنها بودم شوهرمم مآموریت بود و خانواده خودمم یه شهر دیگن ..جاری فقط یبار سوپ فرستاد و تمام..روزهای خیلی بدی برام بود اونروزها افسردگی بعد زایمان و بچم و دوری از همه نزدیکام..


خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

بدترین باخت اینه که همه مردم رو راضی نگه داری

همون بازم دلم میگه باید یچی بپزی بفرستی یا اسباب بازی بگیری برای بچش اما گذشته آزارم میده بخدا تا کارش گیر نکنه هیچ وقت بهم زنگ و پیام نمیده که بگم روابطمون خیلی خوبه...

همون بازم دلم میگه باید یچی بپزی بفرستی یا اسباب بازی بگیری برای بچش اما گذشته آزارم میده بخدا تا کا ...

😨🤒

(تیکر تولدمه) سگ مظهر وفاداریست...اما همیشه میگویند مثل سگ پشیمون میشی...آری همیشه اخر وفاداری پشیمانیست...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108