2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

رسم‌عاشق نیست با یک‌دل دو دلبر داشتن یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن

به خدا کز غمِ عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان؛ نستیزم نستیزم...
مولانا🍃🌼🍃

رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود   دیگر به چه امید در این شهر توان بود ...؟؟

تو چنان زِ من رَمیدی؛
که به خواب هم نیایی!
به کدام امیدواری؟
بروم به خواب بی تو...
#رفیع-خان-بازل🍃🌼🍃

صنما ببین خزان را بنگر برهنگان را ز شرابت همچو اطلس به برهنگان قبا ده

صنما! تو همچو شیری؛ من اسیر تو چو آهو
به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی...؟!
#مولانا🍃🌼🍃

صنما! تو همچو شیری؛ من اسیر تو چو آهو به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی...؟! #مولانا🍃🌼🍃


جانم به فدای آنکه او اهل بود

سر در قدمش اگر نهم سهل بود

خواهی که بدانی به یقین دوزخ را

دوزخ به جهان صحبت نااهل بود  

جانم به فدای آنکه او اهل بود سر در قدمش اگر نهم سهل بود خواهی که بدانی به یقین دوزخ را دوزخ به جه ...


با تو مرا سوختن اندر عذاب؛
بِه؛ که شدن با دِگری در بهشت...
#سعدی🍃🌼🍃

با تو مرا سوختن اندر عذاب؛ بِه؛ که شدن با دِگری در بهشت... #سعدی🍃🌼🍃



رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ ...


میروم! گفتی؛ رقیبا! چند روزی از درش
وه! چه نیکو میروی! هرگز نیایی کاشکی!
ای که دل بردی و جان را در بلا بگذاشتی
چون ز ما دل برده ای، جان هم ربایی کاشکی!
#هلالی-جغتایی🍃🌼🍃

میروم! گفتی؛ رقیبا! چند روزی از درش وه! چه نیکو میروی! هرگز نیایی کاشکی! ای که دل بردی و جان را در ب ...


سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخن

بس کن این شب ناله ها را  ازچه  خواهی رنج من

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخن بس کن این شب ناله ها را  ازچه  خواهی رنج من

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز!
که سوزِ زخمِ کهنه‌ی افسار و زین بس است
از این به بعد عزیز؛ شما باش و شانه‌هات
ما را برایِ گریه؛ سرِ آستین بس است...
#حامدعسگری🍃🌼🍃

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز! که سوزِ زخمِ کهنه‌ی افسار و زین بس است از این به بعد عزیز؛ شما باش ...


شب سحر شد بامداد آمد تو می نالی هنوز                          

نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز