تو خونه زندانیم کردن
گوشیم رو چک میکنن
نمیزارن حرف بزنم
بهم توجهی ندارن
هرجا میرم باید با اونا باشم
جواب همه سوالام نه هست
نه خواهرم و نه برادرم بهم محبت میکنن همیشه دوتاشون باهم هستن
پدرو و مادرم همیشه میگن تورو بیشتر دوست داریم اما همش دروغه و بهم توجهی ندارن
همیشه تو ذوقم میزنن
دوست دارم فرار کنم برم یه جایی ک دست هیچکس بهم نرسه
کسی حمایتم نمیکنه
کسیو ندارم ک باهاش درد و دل کنم
خیلی تنهام حتی خدا هم دوسم ندارم
همیشه تو چشمام اشکه مثل الان
کسی نیست ک به ی دختر ۱۵ ساله ته تغاری اهمیت بده این دختر به محبت نیاز داره
خیلی تنهام!میخام بمیرم
ی مرگ خاموووش