یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....
نه بابا اینطوری هم نیست ،من خیلی دوستش دارم زن عاقل و باکمالاتیه ،،اونقدر که وقتی رسیدیم خونش چهار ر ...
خداروشکککر خدا حفطشونکنه
یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
من فکر میکنم این دل شکستن ها دامنشو ن و میگیره شک نکن
فکرنکنم😑😑
یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....
بچهها مادرشوهرهاتون رو باید آموزش بدین که درست رفتار کنن. مادرشوهر منم اوایل خیلی پرروبازی درمیاورد و منم همش تو خودم میریختم و اعصاب خودمو شوهرم رو خورد میکردم ولی به خودش چیزی نمی گفتم و تحمل می کردم.فکر میکردم درست میشه ولی اون اصلا نمیفهمید که من ناراحت میشم یا اگه میفهمید هم تا وقتی که من اعتراضی نکرده بودم واسه خودش می تازوند. اما دیگه یجایی صبرم لبریز شد و بدجور از کوره در رفتم شوهرم هم شدید حمایتم کرد.چون میدونست حق با منه. چندبار که بهش توپیدم(البته با پشتیبانی شوهرم) دیگه نشست سر جاش. الان جوری شده که جورابامم میشوره و فهمیده که اگه حساسیت های ما رو رعایت نکنه از دستمون میده
بچهها مادرشوهرهاتون رو باید آموزش بدین که درست رفتار کنن. مادرشوهر منم اوایل خیلی پرروبازی درمیاورد ...
خداروشکر کهمسرتون پشتتونه
مهم همینه
وقتی شوهر ادم پشتتش باشه کل دنیا هم ب ادم پشت کنه مهم نیست
ولی امان از وقتی ک پشتت گرم نباشه💔💔
یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....
والله مادر شوهر من که به شدت مریضه .هر روز زجرش و میبینم ولی نمیدونم چرا آدم نمیشن ...
ذات بد نیکو نگردد چون ک بنیادش بد است...
واسه منم بکلی مشکل و بدبختی بچه هاشو میبینه ها ولی بازم...
یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....
بله دقیقا ...جالب اینجاست خیلی جلو دیگران خوب جلوه میده ولی ذات خرابش و من میشناسم
خیلی بده خیلییییا
البته متدرشوهرمن یه سری خوبی ها هم داره از حق نگدریم
ولی دیروز اشکمو دراورد و امروز دیدم به شوهرم میگه عیبی نداره بچه س تو باهاش مدارا کن.درصورتی که همه اتیشا زیر سر خودش بود اتیش انداخت تو زندگیم و خودشو کنار کشید
یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....
یه سری حرفا هست که نه گفته میشه...نه شنیده میشه.نه میشه نوشتشون..نه میشه خوندشون...همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش همپچ پچ میکنن:فلانی که چیزیش نبود...چیشد مرد راستی....