وای،تا حدی به هم شبیهیم بااین تفاوت که شوهرمن،نه خودش هیچ جا میره،نه منومیبره،همش یاسرکار،یاتوخونه،سرش توگوشی،ازپریروز من خونه مامانمم،میدونی چرا؟چون شیفت استراحت عیدش،گفتم بیابریم دوری بزنیم،گفت من اهل دور دور گردش نیستم،منم اومدم خونه بابام،دیروزپیام دادمیام دنبالت،گفتم فردا،امروز پیام دادم بیا،عصبانی شد،کمی دعوای لفظی،منم گفتم طلااااااق میخوام،به بابام زنگ زد،بابام رفت باهاش حرف زد،میگفت گفته دخترت چرا تنهام گذاشته،بابامم گفت،دخترمن برده وزندانی تونیست،هرکاری لازم انجام بده،اونم گفت اگه میخواد زندگی کن که هیچ اگرنه بایدبه کاریش بکنیم،ولی دیگه نه زنگ زده،نه پیام داده
البته ما همیشه اینجوری هستیم،تاپیکای اولم رو بخون،کوتاهن