یه سال بود یه ارزویی داشتم اصلا هر کاری میکردم براورده نمیشه هرکارییییی بگین کردم
چندبارم به فکر. خودکشی. افتادم ولی به عشق اینکه یه روز میرسم بهش از فکرش اومدم بیرون
یعنی روزام. رو میشمردماااا تو تولدم همه فهمیدند حالم خوب نیست همه فک کردند از هدیه. خوشم نیومده ولی درد. من یه چیز دیگه ای بود
با اینکه. همه ارزوم رو میدونستند ولی. فک میکردم دیگه من از ارزوم صرف نظر کردم
من خیلییییی هم بی صبرما خیلی
اصلا. تو بی صبری. معروفم
واقعا نمیدونم چه چیزی منو نگه داشته بود
ببین ارزوی من نه ادم بود که به مرور زمان از فکرش بیام بیرون. نه چیز دیگه
و بعد. یه سال به بهترین شکل ممکن به ارزوم رسیدم که من این رو جز معجزه اسم دیگه ای نمیتونم روش بزارم
خیلی هم نذر کردم براش که دوماهه ازش میگذره. هنوز دارم میدم
انشالله همتون به. حاجتتون به شکل زیبایی. برسید
ببخش زیاد شد شرمنده