منم خودم رو مثالمیزنم که با کسی ازدواج کردم که صفرصفر صفر صفر بود.
هیییچی نداشت. و حمایت خانواده هم نداشت.
مرد کار و توکلو خمس بود.
یه وقتی زیر بارون بسیار بسیار شدید یه ماشین نگه داشت.اون روزها موتورمون خراب بود. و پیاده رفته بودیممنزل مامانم. سوار شدیم و از شدت بارون و محبت اون خانواده غرق در تحیر بودیم. پدر خانواده گفت جوون نگراننباش. خدا بچه بهت میده برکت میده خونه و ماشین هم میده.
ما وقتی بچه دار شدیم چون نابارور بودم، به تصور برکت و خونه و ماشین نبود.
اما تا قبل از زایمان یه ماشین خریدیم و از بارون های شهرمون نجات پبدا کردیم.
تو فکرم هنوز داشتم تصورات مسخره صاحب خونه غیرمذهبیم رو مسخره میکردم که میگفت با اومدن پسرم این اتفاقات مالب افتاد با اومدن دخترم اون اتفاقات خاص مالب افتاد!
ما از اون خونه رفتیم.
یه جای دیگه مستاجر شدیم.
بعد از اونم دوباره یکجای دیگه رفتیم.
جشن سه سالگی اون زایمانم که میشه جشن تولد! رو توی خونه خودمون گرفتیم🙄😯😲😮😯😲😳😳😳😳😳😳
به خداوندی خدا هنوزم دارمفکرمیکنم چطور روزهایی که کارت میکشیدیم برای خرید و میگفت موجودی ناکافی🤭 زنده موندیم.
وقتی شرکت همسرم ورشکست شد!
وقتی حقوق صفر بود! صفر صفر.
چطور زنده موندیم! ما حمایت نداشتیم. به هیچ وجه.
از اون خونه هم رفتیم یه جای بزرگتر. ماشین بهتر...
و من در انتظار بارداری های بعدی ام. و به دعای شما محتاج! چون برکت حضور بچه قابل قیاس با هیچ چیز نیست. کاش باز مادر میشدم😔 البته نه برای برکت مالیش...
ولی ما خیال میکنیم زندگی دو دوتا چهار تای ماست. غافل از اینکه یه دست برتری هست که توی همین تورم و گرونی و بیکاری زندگیها رو متحول میکنه.
البته به شرطی که خودمونم راه این ارتزاق و برکت رو نبندیم با گناه و ....