حتی یکبار از طرف خودش به دو نفر ایراد گرفته بود که شما چرا چنین مطلبی گذاشتید و به من گفت که بهتره اینها رو حذفش کنید که من باز اینکار رو نکردم و گفتم اشکال نداره
خلاصه ای چند باری ضایع شد و گفت میخوام شما رو کمک کنم ولی شما همش رو من ضایع می کنید من اینهمه زحمت میکشم و به گروه های کودکی سر میزنم ولی شما باز من رو ضایع میکنید تو گروه
تا اینکه یکروز به یه گروه شعر و ادب دعوتم کرد اونجا شعر و متن میزاشتند . من زیاد فرصت نداشتم که تو اون گروه برم که برگشت گفت شعرها و متن های قشنگ رو براتون میزارم و شخصی برام میفرستاد
تمام این اتفاقات تو تلگرام بود
منتهی چون ماموریت خارج از استان بود و سرکار بود فقط تو خوابگاه اینترنت داشتند و وقتی بیرون از خوابگاه و سرکار و بیابون بودند اینترنت نداشت و اسمس میداد
چه بسا که اگه اونجا هم اینترنت داشت دیگه اسمس نمیداد
اون زمان مقارن بود با اختلافات من تو محل کار با معاونمون. که یکروز خیلی عصبانی بودم و دلیلش رو جویا شد و من هم گفتم به خاطر کار و فلان موضوع
یکبار هم ما برای پروژه امون در اداره میخواستیم از شرکتهای نقشه استعلام کنیم که شرکت اینها هم جزو قدرترین شرکتهای نقشه بود.که برگشت گفت ما یه شرکت خودمون داریم میشه اون هم باشه که گفتم نه باید گرید داشته باشه و گفت به بچه ها بگم ببینن میتونن گرید بگیرن . که غیرممکن بود یکسال خود گرید طول میکشه تا بگیره
تمام این اتفاقات در طول دو هفته اتفاق افتاد و 90 درصد صحبت های ما راجع به گروه های کودکی بود و نقشه