برمیداره میره جایی که با پسر قرار داشت سوار تاکسی میشن تا برم طلاها رو جایی بدون فاکتور بتونن بفروشن ، بعد فروختن طلاها مجبور بودن چند روز جایی قائم بشن تا اب ها از اسیاب بیفته به ۲۴ ساعت نرسید پدر دختره هردوشن و پیدا میکنن پدر دختر به خاطر این که نظامی بود چون شماره پسره رو داشتن خط پسرو زده بود تونسته بود جا شو نو پیدا کنه همون شب ساعت ۲ پدر دختر با مادرش و دایی دختر اون دوتا رو بردن خونه پسر که بگن چه بخواهین چه نخواهین از الان این دوتا مال همن فردا هم بلند میشن دست پسرتون و میگیرن میان تا درمورد مراسم مو شرایط حرف بزنیم دختر نمیدونست باید خوشحال باشه یا ناراحت از طرف داشت به عشق اش میرسید از یک طرف اعتماد خانواده شو از دست داده بود با هر بدبختی و استرسی شد فرداشب شد پسر با خانوادش امدن قرار بر ۱۱۴ تا سکه و هفت تکه وسایل چوب و مراسم عروسی سرویس عروسی مال پسر باشه اون هام قبول کردن قرار شد یک ماه دیگه عقد کنن ۱۳۹۷/۲/۱۲ تاریخ عقدشون بود بعد چند روز با خاطر اون مسایل قبل مادر دختر گوشی دختر رو شکونده بود بعد چندروز از روز خواستگاری پسره از خانواده دختر اجازه میگیره که برای دختره یک گوشی بفرسته تا باهم در ارتباط باشن بلک بری پرایو براش فرستاد دختر فکر میکرد خوشبخت ترین ادم روی کره زمین که به عشق اش رسیده..