سلام دوستان ببینید من با برادر زن عموم ازدواج کردم تقریبا دو سال میشه بعد شوهرم در فروشگاه عموم کار میکنه .وضع مالی مون در حده اجاره خونه و بخور نمیر هستش یعنی حقوق شوهرم همینقدره .بعدش من پارسال لیسانس گرفتم شروع کردم ب استخدامی خوندن توی یه رشته تک ظرفیتی.بعدش درست حسابی نمی شد بخونم بخاطر اینکه زن عموم سه تا بچه داره توقع داشت من برم همش دس کمکش پارسال همش میرفتم پیشش همش شوهرم رو پر میکرد که زنت ور دار بیار بعد خودش همش میرفت در حال گردش انکار که کرونا هست بی اهمیت من مدام همش می رفتم خونه اش آخه دوتا از بچه هاش میزاشت یکی رو با خودش میبرد بعد شوهرم میگفت گناه دارن تنهان بریم غذا درست کنیم بهشون بدیم خلاصه نشد درست حسابی درس بخونم و قبول نشدم .الانم خانم سه ماه رفته توی روستا .که اونجا اعصابش راحتره نمیاد داخل شهر من همش برو خونه اش تمیز کن غذا بپز جارو کن یعنی خلاصه شدم یه کوزت ب تمام معنا .الان شروع کردم ب خوندن ب شوهرم میگم من نمیتونم کلفتی کنم چخبره خسته شدم میخام بخونم استخدامی قبول شم زنگ بزن ب خواهرت بگو بیاد خونه اش چرا ول کرده رفته دنبال آرامش خودش بیاد پیش بچه هاش من من نوکرشم خلاصه این حرفا گفتم دعوام شد با شوهرم اصلن حرف تو کلش نمی ره میگ زشته .تهدیدش کردم ب طلاق راحت میگ باش نمیدونم چکار کنم
بخدا خسته شدم از این وضعیت به شوهرم میگم ن خونه داریم نه ماشین نه حتی یه تومن پس انداز حقوقی ک دزست حسابی بهت نمیدن فقط اجاره خونه و همین خوراک حتی نمیخونیم یه لباس درست حسابی بخریم چرا نمیزاری من درس بخونم حداقل استخدام میشم ب نفع زندگی خودمونه ولی انکار انکار
عزیزم شوهرت جذب خونه و زندگیت کن به ایشونم بگو به من ربطی نداره کارای خونه شما و دیگه بحث کش نده اون ...
هر کاری میکنم فایده نداره چقد حرف میزنم باهاش میگم تو ک نمی تونی حتی یه لباس برا من بخری چرا نمیزاری من درس بخونم .به شوهرم گفتم ب خواهرت میگم من میزنه کتک میگه اگ بگی م یزنمت.رفتم همینجوری مثل مهمون بعد شوهرم میگ پاشو ب ابجیم کمک بده گناه داره بچه کوچیک داره اونم جلوی عموم میگ
اگه واقعا می خوای جدا شی برو سراغ وکیل اوت دیگه طلاقت میده
اره دیگ تحمل این جور زندگی ندارم بخدا چقد فداکاری کردم چقد گذشت کردم ولی بی منت تر شده فقط میگ دوست دارم ولی هیچ اهمیتی ب من و زندگیم نمیده طلاق بهترین راه حله
ان شالله شوهرم عقلش سر جاش بیاد .همش بهم میگه حق داری هر چی بگی هر کاری بکنی ولی نمیتونم ب اونا نه بگم ک زنم نمیاد زشته عموت هستش خواهرم هستن بزرگترن بهش گفتم ک من فقط طلاق دیگ هیچ جور کنار نمیام