رفتیم خونه مامانم اینا عید دیدنی
داشت ماهی درست میکرد
گفت بدونید شام اینجا گفتیم خونه پدرشوهرم دعوتیم
گفت آره خواهرت اینا دارن میان
گفتم نه دیگه ما اونجا دعوتیم نمیمونیم
گفتم فردا ظهر برا ناهار میایم
گفت باشه اگه خواستی بیای زنگ بزن ...
اینقدر ناراحت شدم که ،پارسال همین موقع برنامه شامو بخاطر اینکه خواهرم نمیتونست بیاد کنسل کرد امسال من نتونستم برم اصلا انگار نه انگار
تازه میگه فردا اگه خواستی بیای زنگ بزن یعنی من دعوتت نکردم خودت میخوای بیای
دلم خیلی شکست
احساس میکنم ارزشی واسش ندارم