2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همین الان فکر کردم بابا حنانه صدای شیر آب میمومد از پله ها پایین رفتم رفتم دم در حموم صدا زدم بابامو بعد دست زدم به در در باز شد ولی ترسیدم رفتم ببالا دیدیم مامان و بابام خوابن 


هفته ی پیشم حس کردم یکی موهامو میکشه خوابیدم بعدش دیدم پوست رونم میده بیدار شدم که حرکت کنیم بیایم شیراز ( الان شیرازیم)دیدم پام کبوده


دیشب مه گرفتگی سفید کنار پله دیدم😢😢😢😢😢😢😢😢 

من نه ولی بابای بابابزرگم دیده . توی روستا بودن بعد اینا روز به گودال میکنن همیشه که شب که میشه برن اونجا ماهی هایی که اونجاهنو بگیرن . بعد بابای بابابزرگم رفته سر رودخونه دیده هفت تا چیز کوچولو سیاه دارن اب بازی میکنن و میخندن بعد بابای بابا بزرگم عادت داشته ازین چیزا نمیترسیده بهشون سنگ زده اونا غیب شدن بعدشم کار خودشو کرده ولی میگن بعد ازون اتفاق مریض  شد و چند وقت بعد فوت کرد.

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت " در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم" من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم " یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم " من زمقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم " تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم "  من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . یارم رفت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز