2777
2789
تو صبح باش. من همه ی شبهای تاریخ را تاب می آورم.

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتــم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا ســـحر
او از ستاره دَم زد و من از تو دَم زدم...
#حسین-منزوی🍃

غمِ تو را همان شب! که دل سپردم؛ به جان خریدم...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

شروع شادی و پایان انتظار تویی

سیمین-بهبهانی#   

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج فاضل-نظری#    

روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم
حرفِ ما و تو چه محتاج زبانست امروز...!
#وحشی-بافقی🍃

روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم حرفِ ما و تو چه محتاج زبانست امروز...! #وحشی-بافقی🍃

باد پیغام رسان من و او خواهد ماند

گر چه خود بی خبر از بوسه پنهانی ماست

فاضل-نظری#   

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

مرا هزار امید است و هر هزار تویی! شروع شادی و پایان انتظار تویی سیمین-بهبهانی#    

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن؛
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی...
#سعدی🍃

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن؛ به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی... #سعدی🍃

کار عشق از وصل و هجران درگذشت

درد ما از دست درمان درگذشت

خاقانی  

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا


جانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منم

یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا


کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز

کان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا


پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من

آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا


آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا


گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک

گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا


نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند

رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا


هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم

بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا


چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او

باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا


پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم

تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا




🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .
باد پیغام رسان من و او خواهد ماند گر چه خود بی خبر از بوسه پنهانی ماست فاضل-نظری#     ...

هرچند حیا می‌کند از بوسه‌یِ ما دوست؛
دلتنگی ما بیشتر از دلهره‌یِ اوست...
#فاضل-نظری🍃

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن؛ به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی... #سعدی🍃

کار عشق از وصل و هجران درگذشت

درد ما از دست درمان درگذشت

خاقانی  

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا جانِ دل و دیده منم، گر ...

مژده یِ وصلِ توام ساخته بی تاب امشب!
نیست از شادیِ دیدار مرا خواب امشب...
#وحشی-بافقی🍃

هرچند حیا می‌کند از بوسه‌یِ ما دوست؛ دلتنگی ما بیشتر از دلهره‌یِ اوست... #فاضل-نظری🍃

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم

فاضل-نظری#   

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

دستم از وصل چون شود کوتاه؛ دل به یادِ تو شاد خواهم کرد... #فیض-کاشانی🍃

ای بغص فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم...

فاضل-نظری#   

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

ای بغص فرو خفته مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظی اش را بفشارم... فاضل-نظری#    

حالِ مرا دید و کمی آهسته تر رفت!
با من مدارا کردنش را دوست دارم...
#لاادری🍃

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز