دوسپسرم که سه سال باهاش بودم و قصدمون ازدواج بود سر یه مسائلی مثل مهریه اینا پدرش گفت بدرد ما نمیخوره و ولم کرد و رفت گفت بدرد من نمیخوری تو
من سه سال تو سخت ترین و بدترین شرایط کنارش بودم تو همه بی پولیاش من بودم همه بدیاش همه سختیاش همه تنهاییاش من بودم اخه گناه من چیه
خدایا تاوان چرا نمیده
چرا منو نمیبینی دیگه بسه