پدر من 2 ساله که سکته مغزی کرده اما حالش رو به بهبوده تکلم و حرکت اندام های بدنش برگشته ما از جانب پدرمون خیلی مورد محبت بودیم به شدت بهش وابسته بودیم جوری که شبا میومد تو اتاق ما میخوابید بیش از حد مارو حمایت میکرد بیش از حد نازمونو میکشد الان 2 ساله که ازش محروم شدیم دیگه مثل سابق اون محبتش رو نداره به خاطر افسردگی بعد از سکته مغزی جدا از اشک و زاری برای گذشته و دلتنگی کردن برای روزهایی که ما عزیز دردونه بودیم الان ترس از مرگش داره عذابمون میده دوس دارم ازش فیلم بگیرم صداشو ضبط کنم عکس بگیرم ازش تا اگه خدایی نکرده از دستش دادم اونارو نگاه کنم مدام میترسیم یک لحظه هم تنهاش نمیذاریم نه مهمونی میریم نه مسافرت شبا صدبار میریم نفس هاشو چک میکنیم بیماری قلبی هم داره این بدتر نگرانی مارو تشدید میکنه نمیدونیم چیکار کنیم کارمون شده شب و روز گریه کردن براش اتفاق هایی که شاید بیوفته شاید از دستش بدیم برای همیشه نمیدونم چجوری این حس لعنتی و دردناک رو دور کنم از خودم یاد تموم لحظه هایی که بیمارستان بوده ازارم میده میگم نکنه بازم ای سی یو رفتن رو تجربه کنه نکنه چیزیش بشه حسرت میخورم وقتی میبینم اطرافیانم پدرشون سالم و زنده س
تک تک کلماتت رو حس کردم وگریه کردم باهاش،مادر من دوسال سرطان داشت،من شهر دیگه زندگی میکردم این اخریا،هربار میرفتیم اونجا موقع خداحافظی نگاهش میکردم باخودم میگفتم یعنی بار اخره؟دکتر تاریخ مرگشم بما گفته بود،چقدر سخته اون روزا،وقتی برادرم زنگ زد گفت دیگه نمیتونه حرف بزنه وبردیمش آی سی یو،وقتایی که بیمارستان بود...بعد اون نمیتونم برم بیمارستان ملاقات مریض،ازصدای زنگ تلفن هنوزم میترسم...فقط خداروشکر که وضعیت پدرت اینجوری نیس و امید دارین به بهبودیش،خدا بزرگه من که براشون دعا میکنم💐
دوست خوب نی نی سایتی من،چقدر خوبه که اولین نسخت تو هرتاپیکی این نیس که ببین به نظرم شوهرت داره هرز میپره یا ببین من نمیفهمم چرا تو این زندگی موندی طلاق بگیر.چقدر خوبه که راست یا دروغ فخر نمیفروشی حالا بخاطر اخلاق همسرت یا موقعیت مالی یا...چقدر خوبه که درک میکنی عقاید مذهبی ادما باهم متفاوته،چقدر خوبه که پای تاپیک یه کاربر غمگین که داره درددل میکنه نمیای بنویسی خب که چی.من افتخار میکنم دوستی مثل تو دارم و خوشحال میشم فقط امثال تو با من حرف بزنن اینجا.زندگیت غرق شادی و ارامش🌹