بعد قلبم چون ضربه روحی بدی خوردم شدم ی مرده متحرک یهو ۲۵ کیلو کم کردم ۷۹کیلو بودم شدم ۵۴ انقد ضجه زده بودم گلوم زخم بود و تا مدت ها نمیتونستم حرف بزنم
شدم ی مرده متحرک ب تمام معنا .. از جلو مزون لباس عروس ک میگذشتیم عین دیوونه فقط جیغ میزدم انقد میزدم تا بی حال ی گوشه بیوفتم
اره من دیوونه شده بودم ی مدتم قرص اعصاب خوردم هیچ فرقی ب حالم نکرد ... اون موقع ها تو آسایشگاه تيمارستان میموندم دکترا تو حسرت این بودن ک ی کلمه حرف بزنن باهاشون عییین داداش تو
من از ترحم متنفر بودم توهم داشتم ک محمد برمیگرده صدتا دعا نویس آوردن کلی سید و فقط یکیش گفت عشقت جنونه عشقتو وقتی ناراحته تو خواب میبینی و وقتی خوشحاله یاام وقتی دلتو قفل بشه ب هم هنینطورم شو دیگه قرص نخوردم ی شب تا صب فقط ب ی جمله فک کردم من دیوونه نشدم من فقط زیادی عاشق محمد بودم زیادی🖤🥀از فرداش بلند شدم راه رفتم حرف زدم اما هیچ کس لبخند منو ندید دو سال تموم طول کشید تا فقط یک بار اونم با التماست مامانم کمی بخندم
قرار شد بریم مسافرت لاهیجان بودیم ک بعد دوسال و نیم خواستم ی استوری بزارم متوجه شدن پیجی ک دست من بوده قبلا الان دست دختر خالمه و هنوزم محمد رو داره تو فالووراش
باور میکنی حتی برا زنگ زدن هم هدفون گوشم میکردم
بدم میومد ار اینستا و واتساپ
محمدو کنار زن۱۶ سالش دیدم😂🖤🥀دنیا رو سرم آوار شد نفهمیدم حکمت چی بود ک دوباره ببینمش و اون بلا سرم بیاد ظاهرا رفته بودن مشهد عکس ی ضریح بود🖤زدم سیم آخر از اونجا ی راس سوار پاشین شدم و روندم سمت تبریز تو جاده نصفه شب بود انقد گریه کرده بودم چشام وا نمیشد نفهمیدم چی شد خوابم گرف چشام ندید یا... رفتم زیر تریلی و تصادف بدی کردم از اون موقع صورتم سوخت و .....
اینا فقط بخشی از گذشته من بود تارا ...
یادمه بابام منی ک ت طلا و سکه بزرگ شده بودمو از خونه بیرونم کرد چون اومده بودن خاستگاری و تو روی بابام وایسادم و گفتم فقطططط محمد
یادمه هیچی نداشتم حتی نزاشتن لباسم با خودم ببرم
نمیدونم میدونی یا ن اردبیل شهر سردیه خیلی سرد
شبام ک افتضاح سرده شبونه ی گردنبند داشتم دادم ب ی راننده تاکسی ک منوبرسونه اردبیل پیش محمد اخه اونجا دانشجو بود اما وقتی دیدم اوضاع شرکت خرابه بهشم نگفتم از خونه بیرونم کرون دو س شب زیر درختایی ک شاخ و برق زیادی داشتن قائم شدن تا مبادا دست کسب بم بخوره سرما تا ته استخونم میرسید اما ...
خبلی پیش اومد ک من خواب خیلیارو دیدم انگار از قبل بهم خبر میدن