بچه ها پیک شادی یادتونه امروز داشتم به حال وهوای اونروزا و دم عید فکر میکردم، از بیستم به بعد دیگه هر روز تو مدرسه اتحاد میکردیم که از فردا هیچکدوم نیاییم ولی بازم همگی میومدیم حتی قبل از اینکه در مدرسه رو باز کنن ما پشت در بودیم خانم مدیر یادتونه مدام تهدید میکرد انضباطتون رو کم میکنم اگه تا ۲۸ ام نیایید حالا خودشون از خداشون بود که ما نریم که اونام نیان و به خونه تکونی و کاراشون برسن ولی ما همیشه بخاطر چندتا خودشیرین تو کلاسمون تا ۲۹ میرفتیم
یه دبیر داشتیم پیکارو میدید نمره میذاشت خیلی ضدحال ومضخرف بودن
تمومه ۱۳ روز عید استرس پیک رو داشتم در هر لحظه در هرجا تو مهمونی،سیزده بدر فکرش نمیذاشت با خیال راحت خوش بگذرونم،معلم کلاس چهارمم از پیک امتحان میگرفت!!!