"حیوانات محترم زمان کنسرت جمعه می باشد"
هنگام شب که خروس خواست بخوابد با خود گفت؛ این طوری فایده ندارد اهالی این دهکده قدر الماسی مثل من را نمی دانند
من باید یک کنسرت برگزار کنم
و شروع کرد به نوشتن فراخوان؛
توجه!توجه!
حیوانات محترم
آنها که آواز می خوانند به گوش
جمعه ی آخر این ماه کنسرت خوانندگی برگزار می شود به همراه بلندگو
موضوع فراخوان همه جا پیچیده بود البته حیوانات خانم بیشتر در مغازه های لباس و کفش و روبان به فکر برگزاری کنسرت بودند
و آقایان سگ و الاغ و کبوتر و گاو و خود خروس هر روز تمرین داشتند و قرص های سردرد و سرگیجه داروخانه ی دهکده هم عالی می فروخت و رئیس داروخانه با قیافه بشاش این طرف و آن طرف توضیح می داد که قرار است شعبه دوم را با مدرن ترین معماری نزدیک سالن کنفرانس بسازد
دهکده از لحاظ اقتصادی پیشرفت چشمگیری کرده بود و آقایان سگ،الاغ کبوتر، گاو و خروس خیلی به خود افتخار می کردند و هر روز با غرور در دهکده رفت و آمد میکردند از آن طرف چند نفر از اهالی دهکده که حس می کردند صدای عربده در سرشان قطع نمی شود و قرص ها هم برایشان بی تاثیر شده است نقشه کشیدند که کاری کنند صدای این آقایان خفه شود و با کمک فالگیر دهکده معجونی درست کردند که در شربت البالو ریختند و بعنوان نوشیدنی پذیرایی در جلسه تمرین به آقایان مذکور تعارف کردند که باعث تورم شدید گلوی آنها شد
دهکده در روزهای مانده تا جمعه ی اخر ماه در سکوتی آرامش بخش فرو رفته بود
یک روز مانده به کنسرت بز دانا گفت؛ کنسرت که بدون خواننده نمی شود پس به بلبل دهکده ی مجاور تلفن زد و از او برای اجرا دعوت به عمل آورد
کنسرت برگزار شد و به همه خوش گذشت
از آن به بعد هم کنسرت برگزار میشد اما تعدادی قانون داشت؛
1.بهیچ عنوان تمرین نداریم
2.هر خواننده بیشتر از یک دقیقه حق خواندن ندارد.
نویسنده؛ نگین قربانی