دوستان من دوران عقدم خانوادم خیلی دارن اذیتم می کنن.هیچ احترامی براشوهرم قائل نمیشن.نمیدونم بایدچکارکنم.کسی هست مشکل منوداشته باشه.شرایطشم نداریم بریم به این زودی.من خسته شدم کمک کنید.یاحداقل برام دعاکنید
نمیدونم بعضی از آبجی بزرگا چه شونه تا ازدواج نکردن میخوان ازدواج کنن ازدواج که کردن بازم طلبکارن و میخوان همه چی و همه در اختیارشون باشن من با اینکه هنوز مجردم خواهرم باهام حسودی میکنه همش میگه خوش به حالت خونه ی بابایی و پول خرج میکنی غصه نداریو فلان و فلان دیوونم کرده همش عقده داره میگه من که بودم برام خرج نمیکردن و دوسم نداشتن در حالی که هنوزم همه مثل پروانه دور می چرخن حتی خود من با وجود همه ی اینا دوسش دارم
گوهر دل را مزن بر سر هر سنگ نالایقی صبر کن پیدا شود گوهر شناس لایقی
نه مخالف نبودن.اماخیلی به حرف خواهرموشوهرشن.اونام حسودی می کنن.باهامون گرم نمی گیرن.کوچیک می کنن ادم ...
ببین عزیزم وقتی شوهرت میاد خونه شما با روی خوش برو استقبالش ذوق و اشتیاق خودتو از اومدنش نشون بده هر چقدر اونا با شوهرت گرم نمیگیرن تو بیشتر تحویلش بگیر براش چای ببر کنارش بشین میوه پوست بگیر دوتایی بخورین یه جو عاشقانه و رومانتیک برا خودتون جلو اونا درست کنید طوری که انکار بجز شما دو تا کسی دیگ اونجا نیس اصلن ب بقیه محل نزارین با هم بچ بچ کنید و بلند بلند بخندیدن وقتی رفتی توی آشپزخونه به مامانت بگو امشب کلن تمام زحمت با منه شما برین بشینین بعد شوهرت صدا کن بیاد دوتایی بشینین حرف بزنین بهش بگو دوس دارم وقتی میایی فقط تمام فکر و حواست پیش من باش چون خیلی دلتنگتم دوس دارم همش کنارم باشی و یکم سیاست خرج بده .بعد ش شام هم درست کن یا نهار و شوهرت هم کنارت هست دیگ چی بهتر از این بعد شام یا نهار برین توی حیاط یا اتاق یا پشت بام خلاصه یه جای ک کسی نباش و تنها باشین چن دق
قرار خونه بابات نزار . خونه اونا هم نزار بل میگیرن. برین پارک و بیرون . هوا هم داره خوب میشه. خیلی صرفه جویی کن که زودتر بری. من پدرمو دو طرف درآوردن. مامانم و مادر شوهرم.