هر سال میاد و میره .. روز به روز میگذره و آرزو ی من و حسرت های من رو دوروبریام دارن زندگی میکنن.. بازم یه روز دیگه که فهمیدم یکی از دوستام خداروشکر مثل من بدشانس نبوده و خیلی زود باردار شده.. منم باید نگاه کنم ، روزها رو بشورم ... دکتر برم بیام کلی هزینه کنم تا بهم بگن به به چقدر بدنت سالمه و هیچ مشکلی نیست واسه باردار نشدنت اونوقت سر ماه دوباره تمام امیدم ناامید بشه..
نمیدونم این روز ها کی تموم میشه .. یا اصلا تموم میشه؟! خدا..
خسته ام ، خسته... کاش روزگار منم بیاد ، کاش حس کردنت تو وجودم غوغا به پا کنه.. اصلا خدایا چجوری میخوای این روزهای منو حال خرابم رو جبران کنی.. این حس یکباره داغ شدن و گر گرفتن و فروختن .. همین چند ماه پیش بود موقع آی یو آی من منتظر نتیجه بودم که منفی شد فهمیدم کسی دیگه تو فامیل که باهم یه موقع عروس شده بودیم بارداره حالا پسرش به دنیا اومده.. دیگه کسی نیست که بچه نداشته باشه فقط منم این وسط دارم خوشی های بقیه رو نگاه میکنم!
خدای روز های سخت تو زندگی زیاد داشتم ولی این روزها زجر اور ترین روزهای عمرمه.. احساس کم تر بودن از بقیه خیلی سخته😔😔😔
خدایا خدایا خدایا... آخه چقدر صدات کنم؟! چقدر؟!
اگر نمیخوای بهم بدی پس برای همیشه مهر مادر شدنو از دلم بردار ، بذار آروم باشم .. اروم بگیرم.. آخرین روزی که از ته دل خندیدم رو یادم نمیاد..چون بعداز هر خنده غم نداشتن بچه اومد تو دلم.. خدایا آرومم کن... صبر بهم بده.. طاقت بده.. نمیدونم چی بگم و چیکار کنم فقط بمنم کاش حواست باشه!😔😔😔😔