2777
2789
عنوان

خواهر

137 بازدید | 9 پست

سلام دوستان.من بقیه رو که میبینم با خواهراشون صمیمی هستن بازار میرن گردش مهمونی ولی خواهرم خونه من بعد یه قرن میاد.گاهی فکر میکنم اصلا بچه مو هم دوست نداره. ولی خونه اقوام  مرتب میره. بعد وقتی اتفاق مهمی تو خونواده  میفته و میخوام ازش بپرسم چون بنا به دلایلی نمیشه از پدر و مادرم بپرسم(مریضن و این چیزا)، کلا از دسترس خارج میشه طوری که انگار نمیخواد جواب بده یا به زحمت یه جوابی میده. دیگه خودمم خسته شدم از اینکه همش بهش بگم بیا اینجا و اون نیاد یا من همش ازش خبر بگیرم و اون هیچی.با بقیه فامیل بیشتر بهش خوش میگذره انگاری. به نظرتون کلا بی خیالش بشم؟

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

اره تو تلاش خودتو کردی وقتی حاضر نیست بخاطرت ی قدم بردار توهم بیخیالش شو چرا خودتو کوچیک کنی

دقیقا، فقط وقتی با دوست پسرش دعواش میشه یاد من میفته و زنگ میزنه و درد دل میکنه.اونم چون نمیتونه واسه فامیلهایی که خونشون میره تعریف کنه وگرنه همونم واسه من نمیگفت.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز