دلم میخاد برگردم ب اون دوران ک اول صبح خوابالود امادع میشدم بعدش مامانم هول هولکی میومد تو اتاق میگف اخبار زیر نویس کرد دبستانا تعطیله بگیر بخاب/
یا اونموقع ک صب بیدارم میکرد میگف ی غافلگیری دارم برات بعدش منع خوابالو با ذوق میپریدم ک نکنع برام برف شادی خریدی؟اخع ارزوم بود..بعدش میگف ن برف شادی نیس بهترش هس/
گف برو ب پنجره نگا کن و من حیاط ی دست سفیدو ک میدیدم بهترین لحظع عمرم بود/
یا اون لحظع ها ک شب میشد با ی لیوان شیر عسل میومد میگف بگیر اینو بخور بعدش بخاب/
یا اونموقع ک بهترین خبر عمرم این بود ک امادع شین بریم خونع خاله/
عادت کردن چیز خیلی عجیبیع .ی جوری عادت میکنیم ب نبودنا ک انگار از اول وجود نداشتن/
عادت کردم ک دیگ چهرع ماهتو نبینم/
همع میگن چقد سنگی چجور دلت برامون تنگ نمیش چجوریع ک ب نبودن هرکسی عادت میکنی و بودو نبود کسی مهم نیس برات اخع اونا نمیدونن ک من سخت ترین عادتمو ک نبود توعع رو خیلی وقتع عادت کردم/
بزرگترین عادتمو تو بچگیم دووم اوردم/
من ادم عادت کردنم جوری ک انگار چیزی یادم نمیاد /