2777
2789
عنوان

خسته ای...

43 بازدید | 2 پست

گاهی از مادرم نا امید می شوم...

گاهی از پدرم...

در میان فامیل و دوست که هیچ احساس تتهایی و غربت می کنم...

گاهی همسرم پشتم را خالی می کند..‌

و روزی فرزندم مرا می‌گذارد و می رود...

چه کسی می ماند جز من و من!

گوشه های ذهنم نوری خفته است...

که وقتی از تمام این انسان ها بریدم توجهم را جلب می کند...

به نور نگاه می کنم از سر تنهایی با او صحیت می کنم

نور بزرگ و بزرگ تر می شود...

من با اوصحبت می کنم...

ذهنم پر از آن نور می شود...

دیگر به آدم ها پشت می کنم

آن ها به درد من نمی خورند...

آن ها در کار خود مانده اند...

دوباره برمیگردم با آن نور هم صحبت می شود

حال دیگر بزرگ شده است کمکم سر تا پایم را در بر میگیرد...

سبک می شوم و آرام پرواز می کنم ...

روی آسمان معلق می شوم...

همه نور شده ام...

و صدایب که میان من و آسمان به گوش می رسد..‌

تو برای منی!تو در آعوش منی!تو بنده ی منی!


باران که شدی مپرس این خانه ی کیست!🌧🌧سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست!♥️♥

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز