شاید برای همتون پیش اومده باشه دیدین بعضی وقتا آدم حس میکنه هیچ نکته مثبتی برای امیدوار بودن توی زندگیش نیست بار اولم نیست توی دوره های مختلف زندگیم برام پیش اومده همیشه هم بعدش خدا یه جوری دستمو گرفته که اصلا فکرشو نمیکردم ولی خوب چیکار کنم آدم حساسیم گاهی زود ناامید میشم اعتقادم قویه که خدا حتما حواسش بهم هست ولی چوبا هیچکس نمیتونم حرف بزنم دلم آروم نمیگیره اگه تجربه ای این مدلی دارین دوست دارم بخونم منظورم وقتاییه که تو اوج ناامیدی خدا دستتونو گرفته که خودتونم باور نمیکردین