اولش به خودم پیام داد بعدش قبول نکردم دیدم خوذش موافقه که خانوادمو در جریان بزارم به مامانم گفتم قبول نکرد که حرف بزنم باهاش پسره گف مامانمو میفرستم بیاد صحبت کنه باهاش مامانش اومد صحبت کردن و به این نتیجه رسیدن که تا شرایط جور سه اقا بره سربازی درسش تموم شه و منم درسم تموم شه باهم صحبت کنیم..مامانم گف میزارم صحبت کنی باهاش ک بشناسیش اخلاق و رفتارش دستت بیاد بابامم همینو گف خلاصه که قبول کردن..من بعد ی مدت فهمیدم چقدر این زود رنج از کاه کوه میسازه حرف دهنشو نمیفهمه نمیفهمه طرف مقابلش کیه بزرگ کوویک تر حالیش نیس همینجوری اعصابش خورد باشه فش میده من کوتاه میومدم چون دوسش داشتم
اما اون سواستفاده کرد هرچقدر که من کوتاه میومدم اون دیوار غرورش بلند تر میکرد یبار اشک مامانمو دراورد ولی بازم برگشتم و ادامه دادم باهاش دیروز باز همین کارو تکرار کرد اصن یچیزایی گف درمورد مامانم که نگم براتون... بازم بهش گفتم برو ازش معذرت خاهی کن بعد بهم پیام بده قبول نکرد گف من نمیرم منت کشی به تو گفتم ب خودش که نگفتم..
ینی انقد از من رو دیده بود ک تو روی من خانوادمو فش میداد
گذاشتمش کنار دگه مثل دعواهای قبلیمون بی قرار این نیسم که یچیزی بشه برگرده نمدونم چرا یک عان از چشمم افتاد
این تایپیک نزدم که بگم من شکست عشقی خوردم بیاید دل داریم بدین اصلا غصه هیچیو نمیخورم از خودم بدم میاد که دو سال خودمو حروم یه ادم اشتباهی کردم همه اینا ب کنار
ج.اب این همه فک فامیل کی میخاد بده اخه دگ یجورایی رسمی شده بود...دلم ب مظلومیت مامانم میسوزه ک اونو ترجیح دادم بهش باید زودتر از اینا میزاشتمش کنار
خیلی بدم میاد از خودم خیلی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭