این روزا نه . چون یه اشکالی پیش میاد که کمی به تعویق میوفته.... مرتضی حس خوبی داره نگران نباش. یخورده انگتر عجول شده
ای که تو یارم و درمان منی توبدان نور دو چشمان منی منم آن یوسف دیوانهی تو تو همان قصه کنعان منی ای که آیات تورا میخوانم توهمان آیهی قرآن منی، منم آن خسرو شیرین سخنت تو همان دختر شایان منی ای که جانم به فدای لب تو تو چنان خطه ایران منی منم آن شاعر دیوانه و مست تو همان ساقی دیوان منی!
دنیا فقط صد سال اولش سخته .. مرگ جزئی از زندگی است و تولدی دوباره در دنیای دیگری که اون دنیا بستگی به اعمالت داره که اگه در این دنیا خوب بودی و ظلم نکردی اون دنیا رو خوب ساختی و بالعکس اگر بد بودی و ظلم کردی که تا ابد روحت در عذابه
دنیا فقط صد سال اولش سخته .. مرگ جزئی از زندگی است و تولدی دوباره در دنیای دیگری که اون دنیا بستگی به اعمالت داره که اگه در این دنیا خوب بودی و ظلم نکردی اون دنیا رو خوب ساختی و بالعکس اگر بد بودی و ظلم کردی که تا ابد روحت در عذابه
بنظرت حسین به ازدواجمون فکر میکنه؟ حسش نسبت به من چیه؟
دودله
دنیا فقط صد سال اولش سخته .. مرگ جزئی از زندگی است و تولدی دوباره در دنیای دیگری که اون دنیا بستگی به اعمالت داره که اگه در این دنیا خوب بودی و ظلم نکردی اون دنیا رو خوب ساختی و بالعکس اگر بد بودی و ظلم کردی که تا ابد روحت در عذابه
مرتضی برا رسیدن به تو عجول شده. ولی باید صبر کنین اول فروردین بله برونه
ای که تو یارم و درمان منی توبدان نور دو چشمان منی منم آن یوسف دیوانهی تو تو همان قصه کنعان منی ای که آیات تورا میخوانم توهمان آیهی قرآن منی، منم آن خسرو شیرین سخنت تو همان دختر شایان منی ای که جانم به فدای لب تو تو چنان خطه ایران منی منم آن شاعر دیوانه و مست تو همان ساقی دیوان منی!
ای که تو یارم و درمان منی توبدان نور دو چشمان منی منم آن یوسف دیوانهی تو تو همان قصه کنعان منی ای که آیات تورا میخوانم توهمان آیهی قرآن منی، منم آن خسرو شیرین سخنت تو همان دختر شایان منی ای که جانم به فدای لب تو تو چنان خطه ایران منی منم آن شاعر دیوانه و مست تو همان ساقی دیوان منی!
دنیا فقط صد سال اولش سخته .. مرگ جزئی از زندگی است و تولدی دوباره در دنیای دیگری که اون دنیا بستگی به اعمالت داره که اگه در این دنیا خوب بودی و ظلم نکردی اون دنیا رو خوب ساختی و بالعکس اگر بد بودی و ظلم کردی که تا ابد روحت در عذابه