سلام دوستان. یه سوال واسم پیش اومده خیلی تو اقوام خیلی نزدیک دیدم که خانمه مثلا به شوهره خیانت کرده حالا در حد کم. ولی بازم شوهره دنبالشه و تازه خانمه ناز میکنه.یا اینکه یه خانمه دیگه، اصلا در قید شوهر و بچه نیست یه غذا هم نمیپزه بچه رو بقیه بزرگ میکنن و زنه هم روز به روز ارزش و احترامش بیشتر میشه ولی یکی مثل من که کلی واسه شوهر و زندگیم ارزش قائلم هیچی به هیچی.نه شوهر ناز کشی دارم تازه قبلا هم دو باری در حد چت خیانت کرده.واقعا دلسرد شدم چرا اینجوریه؟هر چی وفادارتر و متعهدتر نسبت به زندگی مشترکت باشی انگاری ارزشت کمتره. کلا دیگه دپرس شدم نسبت به شوهرم و زندگیم هم سرد شدم .حس میکنم لیاقتم این زندگی و شوهر نبود.اهل غر زدن و نق زدن کلا نیستم ولی حس میکنم از درون خالی شدم برعکس من شوهرم یه سره غر میزنه و همیشه از زمین و زمان ناراضی و طلبکاره.یعنی حس میکنم دو سال هم خونه نباشم شوهرم عین خیالش هم نیست تازه بره با یکی دیگه اشنا هم بشه.ولی مردای فامیل رو که میبینم که چه کارایی که واسه زنهاشون انجام میدن .فکر کنم دوره زمونه ای شده که هر چی صادق تر و بااخلاق تر باشی بی ارزشتر هستی.
من دیگه واقعا افسرده شدم هر چی میخوام خودمو به زندگیم امیدوار کنم نمیشه وقتی اون زنها رو میبینم که چه کارایی که میکنن ولی شوهره یه سره دنبالشونه ولی شوهر من تازه باید نگران خیانتش باشم.یعنی اصلا نگران از دست دادن من نیست
شوهرمن هیچتلاشی برای بهبود رابطمون نمیکنه تنهایی خسته شدم،همیشه تنهام افسرده و عصبی شدم
میدونی شوهر من در ظاهر اهمیت میده به من.تولد دو نفره میگیره و این چیزا ولی نباشم هم خدا نکنه یه تلفنی بزنه بگه مردی یا زنده ای. بعد وقتایی که به خیال خودم فکر میکردم که با هم خوبیم دو بار مچشو در حین چت خیانت گرفتم. تصمیم های مهم زندگی رو از نظر مالی هر چی بهش میگم رو انگار نه انگار،اهمیت نمیده. به حرفم گوش نداده و ضرر هم داده.
پس خیلی همدردیم عزیزم. میدونی به جدایی هم که فکر میکنم میبینم بازم من ضرر میکنم اون خونه و زندگیشو داره منم باید تو دادگاهها دنبال دو قرون مهریه بدوم تا سالها.