من باردارم اوایل بارداریمه با همسرم هماهنگ کردیم ک به کسی نگیم تا ۴ ماهگی بعد رحم من ضخامتش کمه دکترم استراحت مطلق بهم گفته.
امروز خواب بودم مادرشوهرم ک طبقه پایین بود زنگ زد بیدارم کرد گفت بخارشو میاری پایین من سرامیکامو تمیز کنم به شوهرم گفتم اون گفت بگو پریودم نمیتونم ولی من برای مامان بیشعورش بردم چون حرف پشتم نزنم بعد از اون موقع دل درد دارم شوهرم زنگ زد پرسید گفت رفتی گفتم اره دل درد دارم اونم عصبانی شد گفت تا جونتم دراد بهت گفتم نرو
کثافت عنتر الان حالم ازش بهم میخوره