همسرم هفت هشت ساله معتاده، اینقدر با رفیقای بد و ناباب گشت تا اینطور شد منم خیلی تلااش کردم نزارم بره اما کار خودشو کرد،
الانم قیافش داغون شده،به خودش نمیرسه ماه به ماه حموم نمیره میاد سمتم چندشم میشع، بو گند دود عرق و تریاک میده
بخدا بارها سعی کردم با مهربونی باهاش صحبت کنم از این راه برشگردونم اما بی فایده بوده
حقوق خیلی کمی داره هیچی نمی تو نیم بخریم کلی ام قسط داریم
پولاش به سختی و وام خونگی پس انداز کردم و ماشین خریدیم الان بعد پنج ماه که ماشین خریده یه بارم تفریح نبرده منو فقد دکتر و مهمونی هر هفته با دوستاش میره شب میاد
چیکار کنم
هیچکس ندارم برم پیشش بابام مامانم اینقدر بی اعصابن منم افسردگی دارم خودم نمیتونم یه روزم تحمل کنم اونجارو
آرایش میکنم به خودم میرسم تحویلش میگیرم اونقدر سرده نه محبت میکنه نه قربون صدقه هیچی فقد میاد شام میخوره میخابه