مادرم میگه خواهرم اصرار کرد بریم مشهد منم مجبوری قبول کردم هیچ پولی ام نداشتم خواهرم گفت ییا خرج خورد و خوراکت با من
اون وقتا وضعیت مالی پدرم صفر بود
میگه داشتم ساکمو میبستم لحاف دوشک و جابه جا کردم دیدم 200تومن پول لای تشکاس
دویست تومن 13سال پیش خیلی بود ها
میگه خوشحال شدم و برداشتم به هیچ کسی چیزی نگفتم رفتم حرم امام رضا و کلی خرج و کادو کردم هم خودم هم براش شما میگه من هر چقد از اون پول برمیداشتم انگار هیچی برنداشتی همون پول سر جاش بود
میگه تا رسیدم خونه خواستم چیزی بردارم از تو کیفم دیدم دیگه پولا نیست